محمد تقي الأستر آبادي

45

شرح فصوص الحكمة

چرا كه بالغير است . و هر ما بالغير واجب است كه منتهى شود به ما بالذات . عدمات بالغير نيز واجب است كه منتهى شود به عدم بالذات . و سلسله در عدم و بالذات گفتن اعتبارى بود ، كه ذهن ترتيب دهد . و اينكه بدى را به عدم نسبت دهند ، جهتش اين باشد كه بدى نبود الا عدم ، چنان كه بيانش [ 15 پ ] بيايد ، و هر چيز كه ضرر رساند ، و چيزها را از حد وجود بيرون برد ، و از فعليت به درجهء قوه اندازد ، چون مار و عقرب ، همه را اهرمنى گويند . كه كار ايشان اظهار بالقوة بود ، و ازالهء فعليت . و ابو نصر فاريابى در كتاب « مبادى موجودات » ، حشرات موذيه را خادم عناصر گويد ، كه آنها را غرض از زهر زدن غذا نباشد ، بلكه محض ايذاء بود ، كه حيوانات را « 32 » بكشند ، و غذاء عناصر كنند . و معلومست كه ما بالقوة معنى عدمى بود ، و بالفعل وجودى . [ 114 ] اينست سخنان ايشان ، و آنچه اعتقاد فارسيان است اينست كه در خارج يك شخص موجود است كه مانع از بطلان و لا شيئيت است ، و اين ماهيات پرتو آن يك شخص‌اند به سبب اختلاف مراتب سوى حقيقت وجودى كه برىء از قوة است ، كه واجب از قوة مبرّا است ، و عدم محض از فعليت ، و باقى امور به رويى با قوّة و به رويى با فعلند . و ماهيت و امكان درين مراتب از حقيقت موجود انتزاع شود . و غير واجب و عدم محض همه چيز را مركب دانند . و از اثر « 33 » اين دو معنى در تحليل عقلى ، كه « كلّ ممكن زوج تركيبى » ، يعنى : فعليّت و قوت . چنان كه ذرادشت آزربادگانى كه مجوس او را نبى گمان دارند به كتابى گفت : گيتى به بنياد يكيست و به نهاد دو ، يعنى : جهان به ذات يكى است كه يك موجود است ، و به نهاد دو ، يعنى : نسبت به آن چيزى كه اثر آن فراهم آمده دو است ، كه يكى

--> ( 32 ) - م « را » ندارد . ( 33 ) - ر : و ابتداء از اثر .